زبانحال سیدالشهدا در شهادت حضرت علی اکبر علیهالسلام
بـرگ بـرگی که به زیـر قـدم پـائـیزی بـاز از هـجـمـۀ این بـاد نـمیپـرهیزی شاخ و برگ بـدنت تـازه مـرتب کردم باورم نیست که اینگـونه بهم میریزی تـا ضــریـح بـدنـت بـهـر امـیـد آمـدهام احـتـرامـم کـنـی و بـار دگر برخـیـزی صدو یک دانه تسبیح دلم ریخت زمین جگرم سوخت عجب روضۀ حزنانگیزی یک عبا بهر حرم بردن جسم تو کم است چه کنم نیست جز این کهنه عبایم چیزی اصغر اصغر بدنت را به عبا میچـینم اکـبری میشوی و باز بهـم میریـزی من در این واقعه از خون جگر لبریزم و تو چون آب روان از قدحی لبریزی |